شعری از حسین فروزنده

 

 

 

بالاخره سكوت طبع و وبلاگم به نيت شكستن سكوت دنيا در مقابل حماسه بحرين شكست.

اين كار رو به صورت چكش نخورده از من قبول كنيد انشاءالله بزودي نقد ها رو روش اعمال مي كنم:


دارد تمام مي شود اين روزهاي دير

در ازدحام خسته بودن بدون عشق

حالا به جوش آمده بعد از هزار سال

در مويه هاي موي رگ شهر خون عشق


آري به جوش آمده در شهر غلغله ست

انگار کينه هاي کهن جان گرفته اند

آن بغض هاي زخمي و آن سينه هاي تنگ

امروز رنگ و بوي خيابان خيابان گرفته اند


از خاک شهر لاله قرمز ديده است

از بام شهر کرکس و کفتار مي چکد

از چشم هاي دخترکان يتيم شهر

هرشب هزار لؤلؤ تبدار مي چکد


بايد خليج از غم ين داغ جانگداز

هي ماهيان مرده به دنيا بياورد

بايد جزيره از تب اين درد لاعلاج

خون هاي خورده را همه بالا بياورد



مي دانم اي حماسه ترين شهر، زخم هات

هي تازه مي شوند و دلت ريش مي شود

پاي غريبه وا شده در کوچه هاي تو

هر روز خانه هاي تو تفتيش مي شود


آيات سرخ باغ تو اما نمرده اند

يک يک جوانه هاي تو تکثير مي شوند

دستان کودکانه شان مشت آهنين

خون گريه هايشان همه تکبير مي شوند



از عشق گفتم اول اين شعر يادم است

گفتم تمام مي شود اين روزهاي بيم

اين فصل ها نويد بهارند صبر کن

" ما در پياله عکس رخ يار ديده ام"

 

 

 

شعری از مهدی حسنوند

 

 

 

شاعر نبوده ام و نیستم. ادعایش را هم ندارم. طبع شعر هم ندارم و نه حتی "اهل کاشانم" و نه حتی تر "سر سوزن ذوقی" دارم. عروض و قافیه نمی شناسم و اگر هم بدانم پایبند آن نیستم. این چند پاره خط را هم برای خواهر شهیدی گفته ام که ذکر مصائبش خواب از چشمانم ربوده. اگر نمی گفتم از شدت نگفتن خفه می شدم:


گاهی میان حزن و بغض نمی توان گریست

گاهی میان بهت و زخم نمی شود شکست

گاهی میان قطره قطره ریزان اشک و شرم

افسانه جنون و خشم را نمی توان سرود

 

گاهی نفس بی رمق آمد و شد است

گاهی تمام آرزوی ت بی خبر شدن

گاهی نفس از غم بی شرمی عدو

خجلان ز سر کشی از کالبد تن است

 

اف بر ما و منی کز سکوت مان

خنجر به شرف می کشد آن نطفه خبیث

اف بر شیعه زاده همنشین شیخ

اف بر پول سیاه و سکوت پلید نفت

 

آیا شود که شیشه صبر علی (ع)

لبریز غیرت شده از خشم بشکند؟

آیا شود به تقاص نجاست سعود

--آن گرگ زادگان آل یهود--

دشداشه های سفید و مرقع و کبود

از خون پلیدی سرخ رنگ شود؟

 

نه، ما بنده صلاح و دولت و وزارتیم

نه، ما در بند ریاست، غلام سیاستیم

نه، ما شیعه زاده همراه شیخ و شاه

نه، ما شیعه زاده اهل سلامتیم!

 

ما اهل گفتگو، اهل مذاکره،

ما اهل دعوت از یزید اردنیم

ما اهل منطق و اهل مصالحه

ما اهل مصلحت، اهل اخوتیم

 

ما دست با دخترکان خوب روی غرب

از باب زهد و تشرع نمی دهیم

افسوس دست محبت به جای آن

با عین نجاسات داده ایم!

 

ما مدعی، ما ذاکر نام امام مان

ما جمعه به جمعه دعا است کارمان

ما اهل اشک و ناله و فریاد الفرج

ما خالی عزمیم، الفرج!

 

ما اهل جشن سپندار و عیش و رقص و ناز

ما اهل کوفه ایران و داریوش

ما مست خاطرات شهنشهی

ما بنده شاهیم در خفی

 

ما را فخر و مباهات کوروش است

ما را نسب به سیاوش، به رستم است

ما را چه به "آیات القرمزی"؟

ما را چه به بحرین و رافضی؟

 

ما خسته از نام حسین و علی و فاطمه

ما خسته تر از یاد شهادتیم

ما خسته ز برخورد سخت و جنگ و دود

ما خسته تر از آرمان و امام امتیم

 

غیرت کجاست؟ رفت در پی نقد پول نفت

ناموس چیست؟ رفت به حراج گفتگو

مردی کجاست؟ رفت در آغوش داریوش

اندوه چیست؟ رفت در پی جشن و شام و دف

 

چوب حراج بر شرف و غیرتم زدند

آن دم که سیاست شده است دین مان

وقتی که نه سیاست دیانت است

آن دم که سیاسی شده است مرام مان

 

 

 

شعری از حسین رضایی

 

 

 

 

حوادث جهان اسلام  و به خصوص بحرین دل آدم رو به درد می آره. تو این بایکوت خبری ، تنها گزیده خبرها و فجیع ترین جنایات درز میکنه. مثه به آتش کشیدن مساجد،حسینیه ها، قرآن ها  و جنایت اخیر که در حق شاعر بحرینی خانم آیات القرمزی مرتکب شدند.

این نوشته شعر نیست. یه نوشته است تا همدردی کنم با مردم مظلوم بحرین گرچه به همدردی چون منی نیاز ندارن.


تو باید فدا شوی

تا آل خلیفه

با آل سعود،

با شیاطین مو بور چشم آبی

همچنان سر یک میز بنشیند

قمار کند

و ببازد ناموسش را.

تا شیخ زاده بحرینی

با سرباز آمریکایی فرار کند.

تا شیخ ها ی شکم باره

به مهمانی شیطان دعوت شوند

و بنوشند و بنوشند.

خودت بگو

اگر سرت بریده نشود

پیک های باراک، سارکوزی، مرکل، حمد و آل سعود

چگونه پر شود؟

با خون چه کسی؟

و مزه ی عرقشان

پاره ي تن چه کسی باشد جز تو؟

جز من؟

_که روزه سکوت گرفته ام _

اما تو

درست را از زینب گرفته بودی

و مشقت شعر بلیغت بود

چه فصیح خواندی

و تنت پر شد از نشان های شجاعت

از زخم های هزار ساله

 و من همچنان به مصلحت فکر می کنم

و من همچنان روزه سکوت گرفته ام.

اما تو...





* کله تو گویش ما به معنای سر به کار می ره.  

 

 

 

 

شعرهایی از کاظم رستمی


 
 
 
غزل در غزلي که با خون دل، تقديم به فرياد خاموش آيات القرمزي وخطاب به مسئولان سياست خارجي و حضراتي كه سكوت كرده‌اند و تماشا و گرم بازي‌هاي سياسي‌اند

 
آيات را ديديد و دم از حرف بستيد
گيرم نه مولان كريد آخر چه هستيد؟

چون كودكان سرگرم بازي با ظهوريد
ديوانگان، ظهر حضورش را شكستيد

آيات دين، بحرين را در خون كشيدند
در چنگ مار منحرف زهري و مستيد

اينان كه در ساحل به خون آتش گرفتند
ناموس دين احمدند اما نشستيد!؟

آخر كم از زن‌هاي با غيرت نمانيد
پيوند با حيدر چرا كم كم گسستيد؟

سرگرم بازي با جهولان چموشيد
گويا كه از بند فريب آخر نرستيد



***



آيات، ما شرمنده از مادر نشستيم
آتشفشفان خون شديم از غم شكستيم

اما قسم بر خون كه فريادت نميرد
شمشير خشم و خون بر اين آيينه بستيم

اي آل صهيون اي يهود دين احمد
ما شيعه خيبرگشاي شرزه هستيم

لبنان نديديد اي شيوخ فتنه نجد
در سي و سه چون شاخ شارون را شكستيم؟

ديري نخواهد بود روزي كه بگویم
بند از بدن هاتان چو سگ از هم گسستيم
 
 
 

شعری از فضل الله قاسمی

 

 

 

 

برای"آیه"ی خون گرفته بحرین"آیات القرمزی"


 

    آیات !    آیات !

     ای کاش

     گلوله ای بودم

     خمپاره ای خشمگین

     موشکی ویرانگر

      یا دست کم

     فشنگی غیرتمند

 

     ای کاش گلوله ای بودم

     شمشیری

     چوبدستی

     یا دست کم

     کلوخی با وجدان

 

     آیات !

     با آخرین سروده ات

     باریده ام

     با آخرین سروده ات

     منفجر شده ام

     با آخرین سروده ات

     آغاز شده ام

 

 

     آیات ! آیات!

     ای کاش گلوله ای بودم

     یا دست کم ، شمشیری

     ای کاش ...

 

     نیمی از دشمن

     سهم من است

     نیمه ی بی حیای دشمن

     سهم من است ...

 

    سرفه های شیطان را می شنوم

    آن طرف تر

    کنار سفره

    باچشم های آبی اش

    چمباتمه زده است

    دوباره

     فرعون ، آمده است

     عمروعاص ، آمده است

     یزید ، آمده است ...

 

     آیات ! آیات!

     نیمی از دشمن

     سهم من است ...

 

      واژه هایم

      قول داده اند

      گلوله شوند

      خمپاره هایی غیرتمند

      فشنگ هایی با وجدان

      شمشیر هایی بی حیا

      اما ای کاش

      آتش بودم آیات !

      نیمه ی بی حیای دشمن

      سهم من است

 

      ای کاش

      گلوله ای بودم آیات ! ...

 

 

 

شعری از سید علیرضا شجاع


 

 

برای ایات القرمزی شاعره شهید بحرینی 

 

آیات خدا غرقه به خون گشته شهید 

ای وای اگر به خون او پای نهید  

امروز که بحرین صف کرب و بلاست 

مائیم که دشمنیم با آل یزید

 

 

شعری از محمدرضا وحید زاده

 

 

 

تقدیم به روح دریایی خواهرم آیات


 

افتاده است لرزه به افكار كاخ‌ها

ترسيده است چشم ستمكار كاخ‌ها

 

شاعر! بخوان كه فصل غزل‌خواني ات رسید

ديگر بس است رونق اخبار كاخ‌ها

 

از واژه‌هاي شعله‌ورت سخت مي‌رمند

دشداشه‌هاي نفتي و بودار كاخ‌ها

 

خلخال‌هاي گمشدة صد زن غريب۱

آويخته است از در و ديوار كاخ‌ها

 

از آيه‌هاي محكمي و ديدني شده است

صبح تلاوت تو و انكار كاخ‌ها

 

شاعر بخوان و بر صله‌ات افتخار كن

پهلوي توست زخمي مسمار كاخ‌ها

 

وقتش رسيده چشم بدوزي به جاده‌ها

گویی سواری، از پس آوار كاخ‌ها...


 

۱. به من خبر رسیده که مردی از لشکر شام به خانة زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان که در سایة حکومت اسلام بوده وارد شده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره‌های آن‌ها را به غارت برده در حالی‌که هیچ وسیله‌ای برای دفاع جز گریه و التماس کردن نداشته‌اند. لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتی یک نفر آنان زخمی بردارد و یا قطرة خونی از او ریخته شود. اگر برای این حادثة تلخ، مسلمانی از روی تاسف بمیرد ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است. (نهج البلاغه، خطبه 27)

 


 

شعری از راضیه رجایی

 

 

 

برای آيات القرمزي و همه ی خواهران مبارز بحرینی ام که در آزادگی و شهامت اقتدا
کردند به حضرت زینب سلام الله علیها

 

شعری بخوان که کاخ ستم را تکان دهی
باید خروش زینبی‌ات را نشان دهی

این فربه‌ی فریب به منبر نشسته را
جا در خور چریدن بوزینگان دهی

بر این شغال زرد و سگ هار بیش از این
ای زخم گر گرفته! نباید امان دهی

آیات خشم! اوج بگیر آنچنان که باز
بر شانه‌های هیبت دنیا اذان دهی

در نینوای عشق، بخوان شعر تازه‌ای
تا در رکاب حضرت معشوق جان دهی

بابد دوباره کاخ سیاه یزید را
با خطبه‌های روشن زینب تکان دهی

 

 

 

شعری از سیدعلی رکن الدین

 
 
سلام

این روزها خبر بحرین و کشورهای دیگه ی در حال انقلاب زیاد رد و بدل میشه

اما دیروز از طریق دوستان مطلع شدم که یک شاعره ی انقلابی بحرین دستگیر شده و ... بسیار درد ناک است

از وجدان خودم معذرت میخوام که دیر فهمیدم.(اخبار ندیدن این مشکلات رو هم داره)

 

این غزل که به تبعیت از باقی دوستان سروده شده رو تقدم میکنم به:

                                                           آیات القرمزی

 

یا معاصر ها نمی فهمند وحشت خانه چیست

یا حرامی ها نمی دانند صاحب خانه کیست

 

می شود وحشی شد و بال پرستو را شکست

می شود بدتر از آن... دید و بدون غصه زیست

 

دختر شاعر فقط بغضی ست در این همهمه

حاصل این جوّ پرُ لالی همین بی حاصلیست

 

آه زندان. آه ضربه... نه فقط این درد نیست

باید از درد سکوت و بی مددکاری  گریست

 

هرگز از آهن نیاید ضربتی همچون سخن

زخمت از تن میرود . شعر تو اما ماندنیست 

 

مصحف و دیباچه ی بحرین از آیات پُر

این سرا از ردّ خون فاطمیون  گلشنیست

۱۰/۲/۹۰

با کمی تصحیح!

ساعت۶بعد از ظهر

خانه

تمام

 

 

شعرهای از میلاد عرفان ژور

 
 
 
 

 

براي  آيات و همه ي خواهران مظلوم بحريني ام

 

 ترديد حرام است، خودت مي گفتي!

تقدير به کام است خودت ، مي گفتي!

برخيز و قصيده اي بخوان، خواهرجان!

هنگام قيام است  ، خودت مي گفتي!

 -----

 

خورشيد شکفته در دل شب... آيات

از سوره ي ايثار، لبالب  ...آيات

از هيچ مصيبتي نخواهد ترسيد

شاگرد کلاس درس زينب ، آيات

 

 ----

او راز بليغي از عنايات  خداست

در دفتر شعر او روايات خداست

با وعده ي فتح عاشقان آمده بود

اين مصحف زخم خورده آيات خداست

 

 

----

اي کاش که تا ازل ، زمان برگردد

تا لاله به دامان  جنان برگردد

از آتش عصيان زمين ، می ترسم

"آيات" خدا به آسمان برگردد

 

 ----

اي شاعر زخم هاي ممتد ... آيات

وي از همه شاعران سرآمد... آيات

ایام عزای فاطمه نزدیک است

پهلوي تو هم شکسته شايد... آيات!

 

 

 

شعری از علیرضا قزوه

مختار!

راهی نمانده است

همین امشب  

از سریال بیرون بزن

پیش از آن که شمر و سنان کاری کنند

با کمک سازمان ملل

بیرون بزن

 با همین کیان ایرانی و همین ایرانیان

که نشسته اند پای گیرنده هایشان

و با همین شمشیرها

که در دست فرزندان مالک است

به جنگ شمر برویم

و شمر همین آل خلیفه است

همین عبدالله است و همین عبیدالله

و شمر همین شورای اعراب اند

که منجنیق آورده اند در بحرین

و" آیات" خدا را می کشند و لگدمال می کنند

وگرنه اهل سنت با مایند

و عاشقان رسول الله با مایند

تنها شمر و سنان

با آل سعود و آل خلیفه

با آل شکم و آل حرام آن سویند

و آل کاخ سفید و آل کاخ الیزه آن سویند

و آل بی بی سی

همیشه آن سو بودند

به مختار گفتم چاره ای نمانده

باید از دل سریال بیرون زد

با اسب

با شمشیر

با قایق های تندرو و با شعر

که  جهان همین کوفه ست

و عاشقان علی(ع) امشب

بر پشت بام های زمین آتش روشن کرده اند

                               اردیبهشت ۱۳۹۰ 

آیات القرمزی

 

 

آیات القرمزی شاعره ی جوان بحرینی شاعری شناخته شده و معروف است در حالیکه بیش از 20 سال سن ندارد.

در جريان قيام مردم بحرين آيات نيز بارها در کنار مردم در ميدان لولو حضور پيدا کرد و به شعر خواني با لهجه ي محلي سرزمين خودش پرداخت. شعرهاي حماسي او در هجو حمد بي عيسي آل خليفه ، تاييد قيام مردم و وحدت شيع و سني بود و با تشويق هاي هيجان آميز حضار همراه مي شد.

چند روز پس از تخريب ميدان لولو توسط حکومت بحرين، جلادان آل خليفه به خانه ي آیات یورش مي برند تا اين شاعر جوان انقلابي را دستگير کنند. آيات در آن ساعت خانه نبود. ماموران خانه را به هم مي ريزند و آيات را سرانجام در دانشگاهش دستگير مي کنند. از اين جا به بعد، درونمايه ي داستان چند روايت مختلف به خود ميگيرد :

اواخر فروردين ماه 1390 اولين خبري که منتشر شد خبر سيلي زدن خود حمد بن عيسي بر صورت آيات و سپس شکنجه هاي فجيع توسط نيروهاي بحرين بر روي اين شاعر بود_ از جمله تجاوز شش نفر به او_ و اينکه جنازه ي نيمه جانش به بيمارستان انتقال پيدا مي کند و در کما به سر مي برد.

خبر دوم در ادامه ي خبر اول بود و روز اول ارديبهشت 1390 در سطح اخبار منتشر شد. خبر اين بود که آيات به خاطر شدت جراحات وارده ی ناشی از شکنجه جان خود را از دست داده است.

خبر سوم اما کمي با دو خبر قبلي متفاوت بود. دوم ارديبهشت در اين خبر جديد، خبر دوم _يعني خبر شهادت آيات_ به عنوان جوسازي و توطئه ي حکومت بحرين عنوان شد. در اين خبر از زنده بودن آيات در زندانها و شکنجه گاه هاي آل خليفه سخن گفته شد و اينکه حکومت بحرين قصد دارد با مطرح کردن شايعه ي مرگ آيات القرمزي مخفيانه و بي سر و صدا او را سر به نيست کند.

 


 

شعرهایی از محمدعلی مودب

 

 

 

بنابه اخبار منابع بحرینی، علت بازداشت این دختر جوان شیعه، خواندن شعر علیه رژیم آل سعود و آل خلیفه  در میدان "اللولوء" بوده است. بنا به اخبار این منابع، پس از بازداشت "آیات القرمزی"، او را نزد "عیسی بن حمد آل خلیفه" برده و او را در مقابل دیدگان وی مورد شکنجه و تحقیر قرار داده و پس از آن در اختیار نیروهای امنیتی حکومت آل خلیفه قرار گرفته است.

در نهایت پس از چند روز، در تماس تلفنی یک فرد ناشناس، خانواده این دختر ۲۰ ساله اطلاع یافتند که وی در یکی از بیمارستان های بحرین بستری است. پس از مراجعه خانواده به بیمارستان متوجه شدند که به دلیل شکنجه بسیار زیاد، او در حال حاضر در کما به سر می برد و پزشکان پس از معاینه او متوجه شده بودند که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است.
 
وی در چند ماه اخیر فعالیت گسترده ای در میدان "اللولوء" داشته ، پدر وی نیز از شعرای سرشناس بحرینی به شمار می رود که در دهه های ۹۰ قرن گذشته میلادی به دلیل اشعاری که علیه رژیم "آل خلیفه" سروده بود، چندین بار بازداشت و مورد شکنجه قرار گرفت.
 
 
 
 
برای" آیات القرمزی " ماهی قرمز نوروز بحرین!
 
 
دریا چه بق کرده است، دریا کودکانه است
 
بی حرف، بی جاشو و بی موج و ترانه است
 
 
ترسیده از چیزی مگر دریا کز اینسان
 
با موج موجش رعشه های بی بهانه است
 
 
شور است اما شوری اش از جنس اشک است
 
انگار از پلک زمین اشکی روانه است
 
 
با بادها هم شوق بازی کردنش نیست
 
دریا که چون مرداب ها نیلوفرانه است
 
 
امشب چرا جز لو ءلوء  خونین ندارد
 
امشب چرا چون لخته هایی بیکرانه است
 
 
در ساحل خونین آن سو دیده شاید-
 
شب را که گرم جستجو – خانه به خانه – است
 
 
رگموج هایش سوخته از بس که دیده
 
در  نخلهاشان شعله سرگرم زبانه است
 
 
با ماهیان قرمز از دریا نگویید
 
دیگر نه آن دریای شعر عاشقانه است
 
 
از حیرت آلاله های ساحلش سرخ
 
دریا چه بق کرده است، بغضی جاودانه است
 
***
 
چون نخل طور شعله کشید ایات
 
 
 
آیات نام کوچک توفان ها
 
نامی که در کتاب خدا زنده است
 
نامی که تا همیشه نماز ما
 
در محضرش شکسته و شرمنده است
 
 
آیات شعر زلزله ها را گفت
 
حرف سطوح گمشده در گل را
 
چون نخل طور شعله کشید ایات
 
آوازهای سوخته در دل را
 
 
با گردبادهای مهیب و سرد
 
بی ترس از نسیم و شکفتن خواند
 
در پیچش سیاهی عالمگیر
 
آن خطبه را چه محکم و روشن خواند
 
 
آیات نام کوچک مهتاب است
 
نام بلند هر چه که خورشید است
 
سیلی خور کسوف نخواهد ماند
 
صبحی که صبح روشن امید است
 
٣ 
ملخ! هجوم ملخ بر مزارع گل سرخ!
 
نه وحشت است که حیرت شکسته دلها را
 
گرفته فوج ملخ، موج موج دریا را
 
ملخ! هجوم ملخ بر مزارع گل سرخ!
 
ملخ وزیده و آشفته باغ و صحرا را
 
یهود امت احمد دوباره خیبری اند!
 
شکسته اند در خانه های زهرا را
 
سیاهکارتر از وحشیان سفیان کیست؟
 
که می درند جگرهای حمزه آسا را
 
نژادگان عرب! این حماسه های شکم!
 
به زیر پیل فکندند پیر و برنا را
 
به جنگ دخترکان رمیده آمده اند
 
دریده دیده خورشید این تماشا را
 
بهوش ای همه زالوفشان ساحل خون!
 
که موج گریه خبر کرده است دنیا را
 
بهوش کز همه تان هیچ هم نخواهد ماند
 
دمی که غیرت توفان گذشت دریا را
 
"دل رمیده ما را که باز می گیرد"
 
فغان ز خون جگری  بی نگاهتان یارا !
دلم گرفته دلم عجیب گرفته


شعری از محسن رضوانی

 

 

خبر شاعره ی بحرینی که آمد ، تنم یخ کرد.آن قدر متورم شد این سیب گلو که بلع، یادمان رفت. دلم راه نیامد چیزی غیر ازین بنویسم.عقلم، وجدانم و البته احساسم رخصت لاطائلات همیشگی را نداد.بلادرنگ غزل زیر را ساختم.

تقدیمش میکنم به زهرای مرضیه(س) و دختر دربندش: آیات القرمزي

 

از ابتدا تـــا قیامت،اســـــلام مدیــــــــــون زهــــراست

اســـلام نه ،آفرینش ،عمــری ست ممنـــــون زهراست

نصف جهــــــان وامــــدارِفریـــــاد خـــــــاموش حیدر

آن نیمه ی دیگرش نیــــز،همواره مرهــــون زهراست

از دین و آئـــین احـمد، مانــــــده اگر آب و رنـــــــگی

از اشک چشمان بانوســـت،از رخت گلگون زهراست

دیــــــروز اهــــل ســـــقیفه ،امــــــروز آل خــــــــلیفه

فرقی نکرده ســت دشمن،این حرفِ اکـــنون زهراست

آتش همــان آتش ست و ٬سیلی همـــــان ضرب سیلی

همشیره!طــــاقت بیاور...این صبر،قـــــانون زهراست

در سینه ای که علی هست،زخم و جراحت طبیعی ست

خون تو آیات آیـــا ، قرمز تر از خون زهراســــــــت؟

 

پ.ن: ضعف این شعر رو ٬ هم با علم حضوری و هم از رهگذر لطف دوستان درک میکنم.اما گریز و گزیری از گفتنش نداشتم.ببخشید م لطفن.

 

 

 

شعری از سید محمد حسینی

 

برای آیات القرمزی

 

هر چند با هزار مکافات زنده اند
اما هنوز اهل مناجات زنده اند
اعضای پیکرند خلایق ولی چه سود
گاهی فقط شبیه به اموات زنده اند
پیغمبری تمام بتان را شکست لیک
بتهای بدتر از هبل و لات زنده اند
ال خلیفه اند نشانی که در جهان
اصحاب ان سقیفه ی بد ذات زنده اند
با دشمنان بگو که اگر کشته هم شویم
بسیار مثل خواهرم ایات زنده اند
ایات یک دلیل که بعد از هزار سال
دلدادگان مادر سادات زنده اند

 

 

شعری از امیر تیموری

 به حماسه ی سیلی خورده ی خواهرم آیات

نگارش در تاريخ جمعه نهم اردیبهشت 1390   

 

بسم رب النون و القلم

ای شاعر باد و طوفان ای دختر ابر و باران

مرجان دریای بحرین ای لؤلؤ، ای مرد میدان

 ای پرچم سبز نهضت ای آیه ی سرخ غیرت

تصویر آزادی و خون نقاشی "رنج دوران"

دنبال ردّ و نشانت گشتند همسنگرانت

هر کوچه و هر خیابان در شهر میدان به میدان

 مردان آل خلیفه فرزندهای سقیفه

آیات پاک و عفیفه... گل بین چنگال حیوان

 قدری تحمل کن آیات، ای دختر امّ سادات

هیهات هیهات هیهات هرگز نداری تو پایان

 نام تو از جنس نور است امسال سال ظهور است

همشیره ی من صبور است، آیات خونین قرآن

در حال اغما و زندان، باشی نباشی مهم نیست

در جوشش و در خروش است خون تو ایوان به ایوان

 

 تلاشی کوچک برای آزادی شاعر بزرگ بحرينی " آیات القرمزی"

شعری از محمد سهرابی

 

 

بسیار دیر است این تقدیمی به خواهرم آیات. اما امید است مقبول بیفتد:

شهر آن روز که در خشکی خود جان می­داد

خواهرم شعر تری داشت که ارزان می­داد

 سرخ در فخر بلند است، به قرمز بزنید

یاد باد آن­که دلم بوی دبستان می­داد

 خواهرم قرمز تند است چو خون شهدا

خواهرم رنگ به گل­های گلستان می­داد

  جای دارد که دهد تن به نماز آیات

شیخ بحرین که از بیم دمش جان می­داد

 خواهرم یک دو سه آیه نه، پر از آیات است

خواهرم درس به آفاق چو قرآن می­داد

 جلوه­ی زینب کبراست به قدر مویی

شرح این جمع چو با موی پریشان می­داد

 سرخ در قرمزی خواهر من چیزی نیست

لاله را خواهر من راه به بستان می­داد

 شعر با خواهر من چون مرج البحرین است

بحر در بحر به بحرین بهاران می­داد

 او نمرده است، الهی که بسوزد دشمن

او نمرده است به بحرین اگر جان می­داد

 خواهرم! قرمزی خون دلت زرد مباد

آری آن خون که ظفر دست مسلمان می­داد     10/2/1390      ساعت 17:19

 

 

 

افشاگری یک عضو جداشده از منافقین

 

 

 

در افشاگری یک عضو جداشده از منافقین مطرح شد:

حکايت وضعيت اسفناک ساکنان کمپ اشرف

 

 

مهمترين پيامي که مي‌توانم به دوستان خودم، به جوانان ايراني و جواناني که در خارج از کشور هستند بدهم اين است که، قبل از اين‌که براي زندگي خود تصميم بگيرند، قبل از اين‌که بخواهند به سازماني بپيوندند، قبل از اين‌که راه و مسير زندگي خود را انتخاب کنند، بهتر است حتما تا آنجا که ممکن است مطالعه کنند، فکر کنند تا اسير گروه‌هايي که فرقه‌اي هستند و افکار فرقه‌گرانه و استالينيستي دارند، نشوند.

 

 

یکی از اعضای سابق گروهک تروريستي منافقين که موفق به فرار از اردوگاه اشرف شده، گفته است، ساکنان اشرف در وضعيت اسفناکي به سر مي‌برند و از ابتدايي‌ترين حقوق انساني محروم هستند.

به گزارش «تابناک» هفته گذشته سه نفر از اعضاي منافقين به نام­‌هاي مريم سنجابي، عبداللطيف چهاردري و برات کيخائي از اردوگاه اشرف گريخته و خود را تسليم دولت عراق کردند.

پارلمان عراق قانوني را تصويب کرده است که بر اساس آن، دولت موظف است اعضاي سازمان‌هاي تروريستي را که ارتباط نزديکي با صدام حسين ديکتاتور سابق عراق داشتند، از اين کشور اخراج کند.

بيش از سه‌هزار نفر از اعضاي اين گروهک تروريستي در اردوگاه اشرف مستقر هستند و افزون بر همکاري با نظاميان امريکايي در عراق، نيروهاي خود را براي انجام عمليات تروريستي به ايران اعزام مي‌کنند.

آن­ها در گذشته بارها به انجام عمليات تروريستي عليه مقامات ايراني و همچنين مردم بي‌گناه در خاک ايران دست زده‌اند.

گروهک منافقين همچنين با رژيم بعث صدام حسين ديکتاتور پيشين عراق در سرکوب سال 1991 مخالفان در مناطق جنوبي اين کشور و کشتار کردها همکاري داشت.

اين گروهک تروريستي از سوي بيشتر کشورهاي جامعه بين‌الملل در فهرست گروه‌هاي تروريستي قرار گرفته است.

اعضاي گروهک منافقين در سال 1986 ميلادي به عراق گريختند و تحت حمايت صدام حسين اردوگاه اشرف را در نزديکي مرز ايران برپا کردند.

مريم سنجابي از اعضاي سابق گروهک مجاهدين خلق که موفق به فرار از اردوگاه اشرف شده‌ است

مريم سنجابي يکي از اعضاي سابق منافقين در مصاحبه با «پرس تی وی » گفت: در اردوگاه اشرف همچنان قوانين خشک نظامي وجود دارد و همه اين قوانين موجود در اشرف تحت تاثير ايدئولوژي فرقه‌اي خاص آن است. همه افرادي که در کمپ اشرف حضور دارند، از ابتدايي ترين حقوق انساني خود محروم هستند و همه بايد اطاعت اجباري از رهبريت آن را داشته باشند.

قوانين اين فرقه واقعا عجيب و غريب و در نوع خود بي‌نظير است. هيچ کس نمي‌تواند اظهار نظر منفي داشته باشد، نه تنها اظهار نظري نمي‌توان داشت، بلکه همه افراد بايد اظهارنظرها و عقايد رهبري سازمان را تعريف و تمجيد کنند. در دوران حکومت صدام حسين اوضاع بسيار اسف‌ناک‌تر و دردناک‌تر بود. در آن زمان نشست‌هاي اجباري طولاني به صورت روزها و شبانه روز طي سال‌هاي متمادي وجود داشت و افراد در اين نشست‌ها بايد از عقايد و افکار رهبري اين سازمان تعريف و تمجيد مي‌کردند. در اين نشست‌ها کتک‌کاري، فحش و ناسزا هم وجود داشت و افراد نمي‌توانستند از خودشان عقيده‌اي داشته باشند يا نظرات خود را بيان کنند.

خيلي از افراد در آن زمان تصميم گرفته بودند، سازمان را ترک کنند و بيرون بروند، ولي بازهم اين اجازه به ‌آن‌ها داده نمي‌شد و از همه افراد مي‌خواستند که در اشرف باقي بمانند. من حتي به خاطر دارم که برخي افراد که تصميم مي‌گرفتند و موفق مي‌شدند از اشرف فرار کنند، بازهم توسط دولت سابق عراق بازداشت شده و به اردوگاه بازگردانده مي‌شدند؛ يعني مي‌خواهم بگويم طوري بود که بر اساس ايدئولوژي اين سازمان و آن ايدئولوژي فرقه‌اي که بر روي تمام اعضاي اين سازمان سوار شده بود، هيچ کس حق هيچ‌گونه در واقع اظهار نظري ذز اين باره که از سازمان جدا شود، بيرون برود، يا اينکه در سازمان بماند نداشت. کسي که براي او تصميم مي‌گرفت، رهبري سازمان بود که با ديکتاتوري تمام مي‌خواست که تمام اعضا در اشرف باقي بمانند.

من سال‌ها بود به دليل شناختي که از ايدئولوژي فرقه‌گرايانه اين سازمان پيدا کرده بودم، قصد جدايي از اين سازمان را داشتم، ولي امکانش را نداشتم. اصلي‌ترين دليل جدايي من از سازمان مجاهدين، دوگانگي موجود در ايده‌ها و نظرات آن بود. اين سازمان در ظاهر ادعا مي‌کرد که دنبال حقوق بشر، حقوق زنان، عدالت‌خواهي و در واقع جامعه بي‌طبقه توحيدي است، در حالي که هيچ کدام از اين‌ها را در اشرف و در داخل کمپ خودش اجرا نمي‌کرد. به همين دليل بود که من به عمق دوگانگي و بي‌محتوا بودن اين حرف‌ها پي برده بودم، لذا اين شرايط ديگر برايم غيرقابل تحمل بود و تصميم گرفتم از اشرف خارج شوم.

در سازمان مجاهدين اعضا هيچ‌گونه اختياري بر کارها ندارند. در پادگان اشرف نه حقوق بشري وجود دارد و نه آزادي. افرادي مسخ‌شده وجود دارند که طبق قوانين سازمان فقط بايد فرمانبرداري کرده و حق هيچ‌گونه سوال، ابهام و حتي اظهار نظري را ندارند. در اشرف هيچ‌گونه دسترسي به دنياي آزاد وجود ندارد، افراد حق استفاده از روزنامه، اينترنت، تلفن و حتي ديدار با اعضاي خانواده‌شان را هم ندارند.

افراد در کمپ اشرف از اوليه‌ترين حقوق انساني برخوردار نيستند، تنها کانال خبررساني در اشرف يک بولتن چند صفحه‌اي است که اخبار آن هم درواقع توسط مسئولين سازمان کنترل مي‌شود و بعد به اطلاع افراد مي‌رسد.

حتي بيرون رفتن نفرات از محل استقرار بايد با اجازه فرمانده آن قسمت باشد. در سال‌هاي اخير حتي خودروهاي داخل کمپ را هم جمع‌آوري کرده بودند. به علت اين‌که مي‌ترسيدند افراد با استفاده از اين خودروها فرار کنند.

اين درواقع شرح مختصري از زندگي افراد درون پادگان اشرف است که حدود 25 سال است از ارتباط با دنياي بيرون محروم هستند. من زماني که در پادگان اشرف بودم، وضعيت خود را با روبات‌هايي که در فيلم‌هاي سينمايي مي‌ديديم، مقايسه مي‌کردم که هيچ‌گونه اختياري از خودشان ندارند.

فقط فکر مي‌کردم تنها تفاوتي که ما با آن‌ها داريم اين است که اين روبات‌ها حداقل قلب و احساسي ندارند ولي انسان‌هايي که در اشرف هستند بايد افکار و عقايد و احساساتشان را هم از بين مي‌بردند.

در زمان دولت صدام حسين، سازمان مجاهدين تمامي سلاح‌هاي سبک، نيمه سنگين و مهماتش را از دولت صدام حسين تحويل مي‌گرفت و حتي تعميرات آن هم بر عهده دولت سابق عراق بود.

در سال 2003 در جنگي که بين امريکايي‌ها و دولت عراق صورت گرفت، بعد از اشغال عراق توافقي بين نيروهاي امريکايي و سازمان مجاهدين به‌وجود آمد که قرار شد، تمام سلاح‌هايي که در اشرف وجود دارد تحويل داده شود و ظاهرا خلع سلاح شود.

خب به نظر من اين طبيعي بود که تعدادي از اين سلاح‌ها و مهمات را نيروهاي سازمان براي شرايطي که مي‌خواهند، نگه دارند؛ چون اين سازمان به مبارزه مسلحانه معتقد است و همچنين معتقد است که مي‌خواهد در اشرف باقي بماند و از آن‌جا مبارزه و جنگ خود را ادامه دهد.

ببينيد موضوع مشکلات اردوگاه اشرف با دولت عراق در ابتدا پيچيده‌ نبود. مشکل اصلي اين است که سران سازمان مجاهدين نمي‌خواهند که اعضاي آن با دنياي خارج ارتباطي داشته باشند.

از همان روزي که دولت عراق تصميم گرفت يک ايستگاه پليس در اشرف ايجاد کند، مشکلات پيچيده و بغرنجي مطرح شد، از آن روز بود که سازمان مجاهدين به صورت فريبکارانه‌اي در مقابل برقراري ارتباط اعضاي اين سازمان و در واقع کساني که در کمپ اشرف هستند با دنياي خارج مقاومت مي‌کرد.

به نظر من اين تشکيلات مي‌خواهد مانع شود که افرادي درون کمپ اشرف هيچ دسترسي به دنياي آزاد و دنياي خارج از آن داشته باشند؛ و حتي از ورود خبرنگاران و افرادي که بخواهند به اين اردوگاه بيايند و يا حتي ايجاد ايستگاه پليس در آن جلوگيري کند و اين جزء تشکيلات و قوانين حاکم بر اين سازمان است.

به ما آموزش‌هايي به منظور مقابله با نيروهاي عراقي داده مي‌شد، آموزش‌هايي که گفته مي‌شد اگر در صورتي که عراقي‌ها حمله کردند، سلاح‌هاي آن‌ها گرفته شود و حتي خودروهاي آن‌ها مصادره شود و اين تمرين‌ها عملياتي که به منظور مقابله به مثل بايد انجام مي‌داديم، به نيروها آموزش داده مي‌شد.

در مدتي که از اشرف خارج شده‌ام احساس مي‌کنم وارد دنياي جديدي شدم که حداقل مي‌توانم آزادي را حس کنم و مي‌توانم براي خودم تصميم بگيرم. کسي مرا وادار به انجام کارهاي اجباري نمي‌کند، مي‌توانم با انسان‌ها و افکار آن‌ها در تمام دنيا در تماس باشم .

از امکان تلفن، اينترنت، روزنامه و تلويزيون برخوردار هستم و اکنون از همه آن حقوقي که همه انسان‌هاي ساکن در اشرف از آن محروم هستند، برخوردارم. مهمترين چيزي که اکنون از همه اين‌ها برايم باارزش‌تر است، آزادي انديشه است. ديگر کسي با افکار من کاري ندارد و من آزاد هستم و مي‌توانم افکار و عقايد خود را داشته باشم.

مهمترين پيامي که مي‌توانم به دوستان خودم، به جوانان ايراني و جواناني که در خارج از کشور هستند بدهم اين است که، قبل از اين‌که براي زندگي خود تصميم بگيرند، قبل از اين‌که بخواهند به سازماني بپيوندند، قبل از اين‌که راه و مسير زندگي خود را انتخاب کنند، بهتر است حتما تا آنجا که ممکن است مطالعه کنند، فکر کنند تا اسير گروه‌هايي که فرقه‌اي هستند و افکار فرقه‌گرانه و استالينيستي دارند، نشوند.

حتما مطالعه کنند؛ حتما کمک بگيرند؛ حتما مشاوره بگيرند. زندگي چيز با ارزشي است که به سختي به دست مي‌آيد، در واقع انسان يک بار به دنيا مي‌آيد و يک بار هم از دنيا مي‌رود و هر کسي که مي‌خواهد تصميم مهمي در زندگيش بگيرد، حتما با فکر و ايده‌هاي مشخصي باشد. من فکر مي‌کنم تنها مساله باارزش در دنيا، آزادي انديشه است و هر کسي بايد بتواند شخصيت خود و مرام انساني خود را حفظ کند، بنابراين مهم است که هر انساني در چه راهي قدم مي‌گذارد.

 

 

 

گفت‌وگو با آيت‌الله‌ هادوي تهراني

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آيت‌الله‌ هادوي تهراني، استاد برجسته دوره خارج فقه و اصول حوزه علميه قم است كه مطالعات و پژوهش‌هاي گسترده‌اي در حوزه فقه سياسي داشته است و بي‌ترديد از اساتيد مسلم اين حوزه است.
با او درباره حكم حكومتي و جايگاه فقهي و حقوقي آن به گفت‌وگو نشستيم.
به‌طور كلي، حكم حكومتي در شرع مقدس اسلام، قانون اساسي و ساختار سياسي جمهوري اسلامي ايران چه جايگاهي دارد؟
بنابر آنچه در مباحث فقهي مباحث مربوط به حكومت اسلامي تبيين ميشود، يكي از اختيارات حاكم اسلامي اين است كه حكم صادر كند؛ به اين معنا كه برخي از آنچه در شريعت جايز يا مباح به معناي وسيع كلمه هست، ممنوع يا لازم‌الاجرا اعلام كند و يا احيانا در بعضي شرايط حكمي ‌را كه در شريعت حرام است، تغيير دهد. البته براي تغيير يا صدور حكم از ناحيه حاكم، ضوابطي در شريعت وجود دارد كه در خصوص احكامي ‌است كه شريعت در آنها الزام دارد و حكمي كه در شريعت واجب يا حرام است، شرط اعمال حاكميت حاكم و صدور حكم حكومتي اين است كه در وضعيت تزاحم قرار گرفته باشد. يعني در جايگاهي قرار گرفته باشيم كه دو وظيفه شرعي با يكديگر قابل اطاعت و امتثال نباشد. در اين شرايط، حاكم بايد به عنوان مسئول جامعه اسلامي، اقدام به رفع تزاحم كند و يك طرف را به طرف ديگر ‌ترجيح دهد. البته براي ‌ترجيح نيز ضوابطي در فقه معين شده است. در جايي كه از ناحيه شرع الزامي ‌وجود ندارد و مباح است، اگر حاكم مي‌خواهد حكمي ‌صادر كند و آن عمل را واجب يا حرام اعلام كند، بايد مصلحتي عمومي وجود داشته باشد كه چنين حكمي ‌را اقتضا كند. با اين شرايط حاكم مي‌تواند حكم حكومتي صادر كند. البته حاكم در روزگار حضور معصومين(ع) خودشان هستند و در روزگار غيبت فقيه عادل داراي كفايت. يعني فقيهي كه توان اداره و تصدي امور حكومتي را دارد و در قانون اساسي تحت عنوان شرايط ولي‌‌‌فقيه ذكر شده كه در آنجا به مساله فقاهت، عدالت و كفايت با تعابيري اشاره شده كه تعابيري همچون مدير و مدبر و... ناظر بر همين شرايط است.
عمل به حكم حكومتي بر چه كساني واجب است؟
هنگامي كه حكم حكومتي از سوي حاكمي‌ كه شرايط را دارد صادر شد، اطاعت از آن حكم بر همه آحاد جامعه كه شرايطي كه حكم براي آن تعيين شده، لازم است؛ چه مقلد شخص فقيه باشند چه نباشند و اگر كساني كه حكم در رابطه با آنها صادر مي‌شود فقيه و مجتهد جامع‌الشرايط باشند، همه مشمول اين حكم خواهند بود. حتي خود شخص حاكم اگر در ضابطه‌اي كه در آن حكم تعيين شده، قرار بگيرد نيز مشمول حكم است و از دايره شمول حكم خارج نخواهد بود. اين حكم حكومتي است كه در واقع دايره آن تمام آحاد جامعه حتي شخص حاكم را هم شامل مي‌شود و به اين در دليل در مصدر حاكميت است باعث نمي‌شود از حكم مستثني باشد. اين نكته كه در قانون‌اساسي جمهوري اسلامي نيز به آن اشاره شده و تاكيد مي‌كند كه رهبر در برابر قانون مانند ساير افراد جامعه است، ناظر بر همين مساله است. هرچند قانون مشروعيت خود را از ناحيه مصدر ولايت به دست مي‌آورد، اما هنگامي‌كه قانون با شرايط خود از ناحيه مصدري كه شرايط را دارد صادر شد، رعايت آن قانون بر تمام آحاد جامعه كه شرايط آن قانون را دارند لازم خواهد بود؛ حتي بر خود رهبر و حاكم جامعه اسلامي و همچنين ساير فقهايي كه في‌حد نفسه از ناحيه شرع حق ولايت دارند. اين جايگاه حكم حكومتي است كه فراتر از فتواست.
چه تفاوتي ميان حكم حكومتي و فتوا وجود دارد؟
حجيت فتوا، براي صاحب فتوا و مقلدين اوست. اين فتوا تنها براي آنها حجيت دارد و فقط بر آنها لازم است، بر اساس اين فتوا عمل كنند. اما در حكم حكومتي همه آحاد جامعه حتي كساني كه مقلد حاكم نيستند و شايد خودشان هم مجتهد باشند، بايد به اين حكم عمل كنند.

چه مصداق‌هايي از صدور احكام حكومتي در دوره پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع) وجود دارد؟
پيامبر(ص) در دوره‌اي كه در مدينه بودند، احكام زيادي صادر كردند، چه احكامي‌كه در خصوص جنگ‌ها و صلح‌ها صادر شد و چه احكامي ‌كه به افراد مسئوليت‌هايي در برخي امور مي‌داد و چه احكامي‌ كه در بعضي شرايط وجود داشت. به عنوان مثال در دوره علي‌ابن ابي‌طالب(ع)، رواياتي وجود دارد كه اميرالمومنين(ع) براي اسب‌ها نيز تعيين كردند؛ در حالي كه به‌طور متعارف بر اسب‌ها زكات بسته نمي‌شود و جزو موارد زكات نيست. حضرت در آن شرايطي كه قرار داشتند، لازم ديدند زكات بر اسب‌ها نيز بسته شود. در تاريخ مواردي از اين دست در خصوص ائمه معصومين(ع) بسيار است. در دوره‌اي از تاريخ اسلام، خمس را تحليل كردند و فرمودند كه لازم نيست شيعيان خمس بپردازند. آن دوره‌ها، دوره‌هايي بود كه ائمه(ع) تشخيص داده بودند اگر شيعيان خمس بپردازند، با مشكل مواجه مي‌شوند و براي تسهيل امر شيعيان اين تحليل را انجام دادند. اما در دوره‌هاي بعد و در زمان امام‌رضا(ع)، تاكيد كردند كه بايد خمس پرداخت شود. در واقع حكمي‌ كه پيش از آن به عنوان حكم حكومتي صادر شده بود، تغيير يافت و به وضعيت عادي بازگشت. مواردي از اين دست در تاريخ پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع) بسيار است كه البته در رابطه با برخي از آنها در كتب فقهي اختلاف وجود دارد.
آيا در قانون اساسي تمام اختيارات ولي‌فقيه ذكر شده و حكم حكومتي نيز به صراحت در اختيارات ايشان آمده است يا اينكه به صورت عرفي پذيرفته شده است؟
در قانون اساسي اين نكته تذكر داده شده كه مصدر مشروعيت حكومت همين ولايت فقيه است. چرا كه آنچه از نظر شريعت اختيارات حكومت به او داده شده فقيه جامع‌الشرايط است. قانون اساسي در واقع نمادي از تفويض برخي از اختيارات ولي فقيه به برخي نهادهاي ديگري است كه در اين قانون تعريف شده‌‌اند، يعني قانونگذاري جزئي از وظايف ولي فقيه است كه بخشي از آن به مجلس شوراي اسلامي سپرده مي‌شود. يا اينكه اجراي قوانين و تصدي امور جزو اختيارات ولي فقيه است كه بخشي از آن نيز با شرايطي به قوه مجريه واگذار مي‌شود. رهبري و فرماندهي نيروهاي مسلح برعهده ولي‌فقيه است كه ممكن است در دوره‌اي به فرد ديگري منتقل شود. بحث قضاوت نيز جزو شئونات حكومتي و اختيارات ولي‌فقيه است كه براساس قانون اساسي از سوي رهبري به قوه قضائيه سپرده شده و اين قوه با شرايطي اين مسئوليت را برعهده گرفته است. بنابراين قانون اساسي به يك معنا تقسيم و توزيع اختيارات ولي فقيه ميان نهادهاي ديگر است.
آنچه از مسئوليت‌ها و وظايف در قانون اساسي به نهاد خاصي سپرده نشده، جزيي از اختيارات ولي‌فقيه محسوب مي‌شود. هنگامي ‌كه رهبري قانون اساسي را مي‌پذيرد اين قانون مشروعيت پيدا مي‌كند و التزام نسبت به آن بر تمام آحاد جامعه از جمله ولي فقيه لازم خواهد بود.  البته اگر در قانون اساسي شيوه‌اي براي تغيير قانون در نظر گرفته شده باشد بر‌اساس آن شيوه و راهكار اصلاح قانون اسياسي امكانپذير است. هنگامي ‌كه قانون اساسي اصلاح شد و قانون اساسي جديد مورد تائيد ولي فقيه قرار گرفت، مشروعيت مي‌يابد و التزام به آن بر همه از جمله رهبري لازم است.
اشاره كرديد كه قضاوت از شئون ولي فقيه است. به‌طور كلي چه تفاوتي ميان قضاوت و حكم حكومتي وجود دارد؟
اين بحث فقهي و فني است. قضاوت در جايي است كه براساس ضوابطي كه در مباحث قضايي بيان شده در مسائل مدني و جزايي حاكم حكمي ‌را صادر مي‌كند كه حكم قضايي شناخته مي‌شود. در فقه اينگونه توضيح داده مي‌شود كه ميان حكم قضايي، حكم حكومتي و احكام فقهي تفاوت وجود دارد و اين تفاوت‌ها فني و اصطلاحي است. قضاوت غير از حكم حكومتي است. هنگامي‌كه دو نفر بر سر مساله‌اي اختلاف دارند در ضوابطي كه در شرع بيان شده كسي كه مدعي است بايد بينه اقامه كند. يعني دو نفر شاهد عادل براي ادعاي خود بياورد و اگر توانست اين كار را بكند حاكم به نفع او حكم صادر مي‌كند. در غير اين‌صورت منكر مي‌تواند قسم بخورد و به نفع او حكم مي‌شود. اگر منكر نسبت به مدعي رفع قسم بكند كه در فقه به آن نكول مي‌گويند در اين صورت اگر مدعي قسم بخورد به نفع مدعي حكم خواهد شد. حكمي‌كه قاضي در اين شرايط صادر مي‌كند به اين معناست كه براساس ضوابط قضايي مانند بينه و قسم كه در اسلام تعيين شده است به راي قاضي به نفع يكي از طرفين مي‌انجامد. البته اين به اين معني نيست كه اگر حكم مطابق با واقع نباشد و در قضا اشتباهي رخ داده باشد حكم واقعي تغيير مي‌كند. بلكه تنها اثر حكم قضايي اين است كه كسي كه ادعاي خلاف كرده و كسي كه حكم عليه او صادر شده است حق اقامه دعوا عليه طرف مقابل را ندارد و ديگر نمي‌تواند اين ادعا را پيگيري كند. اثر حكم قضايي به اصطلاح فقهي «فصل خصومت» است. يعني به لحاظ قانوني اين دعوا پايان‌يافته تلقي مي‌شود و امكان ادامه دعوا و رسيدگي به اين اختلاف از بين مي‌رود. البته در اصطلاح فقهي قضا به صورت خاص با مباحث مدني تطبيق مي‌شود هنگامي‌كه توسعه يابد شامل مباحث جزايي نيز مي‌شود چرا‌كه اجراي حدود از شئون ولايي حاكم است نه از شئون قضايي.
در حوزه جزا نيز ضوابطي وجود دارد كه براساس آن اگر جرمي ثابت شد، شخص قاضي براساس اقرار مجرم يا به استناد بينه حكمي را صادر مي‌كند. اين حكم كه حكم جزايي است در واقع نوعي تشخيص است كه براساس برخي ضوابط صورت مي‌گيرد و هنگامي‌كه زمان اجراي آن فرا‌ مي‌رسد و مجازات اعمال شود، اجراي مجازات در شئون ولايي قرار مي‌گيرد و بازهم از اختيارات خاص ولي است. مفهوم احكام قضايي با احكام حكومتي و فقهي كاملا متفاوت است.
گاهي اين شبهه از سوي برخي مطرح مي‌شود كه حكم حكومتي دخالت در امور قواي ديگر است. با چه استدلالي مي‌توان به اين شبهه پاسخ داد؟
مصدر اختيارات تمام قوا امضاي ولي فقيه است كه نسبت به قانون اساسي و قوانين ديگر براساس ضوابط و معيارهايي صورت مي‌گيرد. هنگامي ‌كه اين امضا صورت گرفت، اجراي آن بر همگان لازم است. بنابراين اگر طبق قانون اساسي اختياراتي به رئيس قوه قضائيه داده مي‌شود و ولي فقيه آن اختيارات را امضا و تاييد مي‌كند، آن اختيارات مادامي‌كه آن امضا وجود دارد از آن رئيس قوه قضائيه خواهد بود. اگر در آن محدوده‌اي كه اختيارات برعهده قوه قضائيه گذاشته شده است و با فرض اينكه ولي فقيه اين اختيارات را از خود سلب كرده باشد در اين صورت در دايره‌اي كه اين اختيارات را از خود سلب كرده است نمي‌تواند دخالت كند. اما اگر اين اختيارات را از مصدر ولايت به اين معني كه اعمال نكند سلب نكرده باشد در اين صورت ولي فقيه با توجه به اينكه منشا اختيارات از ناحيه اوست مي‌تواند دخالت كند و چنين چيزي از منظر شرعي با مشكل مواجه نيست.

 

 

جنگ زرگری

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

جنگ زرگری

به قلم استاد حیدر رحیم پور

 

 حکایت است که دوران ناصرالدین شاه در همین مشهد ما دو زرگر یهودی مدام در خرید طلا با یکدیگر لج و لجبازی داشتند و به فکر سود و زیان نبودند. با همه این‌ها به مدت بیست سال نرخ طلا ثابت ماند و آنان خروارها طلایی را که مردم دوران سلاطین مقتدر ذخیره کرده بودند ارزان‌تر از نرخ جهانی خریدند و به انگلستان فرستادند. این دو، نخست شایع کرده بودند که دو خرپول جاه‌طلب هستند و هر یک به خاطر بزرگ‌نمایی و برتری‌طلبی به هر گونه زیانی تن می‌دهد و مردمی که فریب این سیاست را خورده‌بودند، کمتر به دیگر زرگران مراجعه می‌کردند. هر کس طلای فروشی داشت پیش یکی از آن دو نفر می‌رفت و چون او بهاء جنس را تعیین می‌کرد بلافاصله پیش رقیب می‌رفت و رقیب جنس را گرانتر می‌خرید و پایان روز طلاهای خریداری شده به انگلستان مهاجرت می‌کرد، اما اصل ماجرا؛ پدرم علّاف بود و فروشنده همه تولیدات روستائیان از قبیل پشم، خریدار پشم هم فردی یهودی بود. روزی پدرم به یهودی خریدار پشم می‌گوید: ای کاش تو هم رقیبی داشتی که مجبور نبودم پشم را به هر قیمتی که تو می‌گویی بفروشم. او می‌خندد و می‌گوید متاسفانه من برادری ندارم، ولی آن دو برادران دو قلوی یکدیگرند. لیکن خدا را شاکرم که من یهودی‌ام و چون آنان ملحد کلاهبردار نیستم و از همین رو هر سال متناسب با رشد اقتصاد جهانی، بهای پشم را بالا می‌برم، لیکن آن بی‌شرف‌ها بیست سال است که در ایرا ن نرخ طلا را ثابت نگه داشته و می‌خرند و به نرخ جهانی به خارجیان می‌فروشند و خصوصیاتی را برای آنان بر شمرده بود که امروزه می‌دانم آنان صهیونیست بودند. پس از افشاء راز و رمزشان مردم آنان را شناخته و روزی دیدند که هر دو مغازه به فروش رسید و آنان گریخته‌اند. از آن روز اصطلاح جنگ زرگری برای آنانی به کار گرفته می‌شود که در دو طرف شکارشان قرار می‌گیرند و به سوی یکدیگر مشت می‌پرانند، لیکن به گونه‌ای که مشت‌هایشان بر سر کسانی می‌خورد که در وسط معرکه قرار دارند.

امروزه به چشم خود می‌بینیم که غرب برده صهیونیزم در جهان پر آشوب عرب به پاخواسته و سخت به جنگ زرگری مشغول است. یکی می‌گوید باید برای ایجاد صلح در جهان عرب لشکرکشی کنیم و دیگری با حمله نظامی مخالف است. لیکن به هر شکلی که می‌توانند مشت‌ها را بر سر امّت به پاخواسته می‌کوبند. چه دشمن اصلی ایشان امّت بیدار می‌باشد و جنگ‌های زرگری آمریکا و اورپا و ناتو از اینروست که اگر در این معرکه ملت‌ها پیروز گردند دیگر اثری از اقتدار غرب باقی نمی‌ماند تا چه رسد به مشتی صهیونیزم که اگر سوار بر دوش سیاست‌مداران احمق و خائن غرب نباشند به تلنگری نابود می‌شوند.

با قیام امّت، پادشاهان و دست‌نشاندگان غرب بر کشورهای اسلامی در لحظه خود را باختند و هر یک برای حفظ جان خود در پی یافتن آغل‌موشی بود که در آن‌جا پنهان شوند، لیکن همین که آمد و شد سفیران استکبار به کشورهای به پا خواسته فزونی یافت ناگهان بردگان چهره تغییر دادند و در جنگ با مردمشان شمشیرها را از رو بستند چه اربابانشان به آنان گفتند راه گریزی باقی نمانده و در میان معرکه به دام افتاده‌اید، یا باید بکشید یا کشته خواهید شد. به راستی هدف از ایجاد چنین درگیرهای مهلکی چیست؟

الف) اربابان غاصبان حکومت‌ها تمام تسلیحاتی را که در این چهل سال به کشورهای نفت‌خیز فروخته‌اند به روی ملت‌ها خالی کرده و کشورهایی را که به بهای گرسنگی مردم، آباد گردیده، تخریب کنند تا اگر ملت‌ها پیروز شوند، وارث کشورهای مخروبه گردند و امیدشان از این رفت و آمدها این که خائنانی از میان مردم را شکار کرده و دگربار بر سر کار آورند و نوکران افشاشده پیر را تبدیل به نوکران تازه نفسی سازند.

ب) گروه خائنان پیشین به اضطراری که غرب برایشان آفریده تا آن‌جا در برابر مردم بی‌سلاح ایستادگی و آدم‌کشی کنند که سازمان ملل برده‌ی آمریکا خیرخواهانه بیاید و کشورها را قطعه‌قطعه کند و هر قطعه را به گروهی بخشد و آمریکا به کام خودش و کدخدائی دهکده بزرگ برسد. مگر غرب پس از قطعه قطعه ساختن جزیره‌العرب و نشاندن برده‌ای بر هر قطعه‌ای اینک مالک جزیره‌العرب نگشته‌است و در این صورت با وجود هر شرایطی فرسودگی کشورهای به پا خواسته به سود استکباری است که اینک درمانده و به دلیل حماقتش‌ پا بر حاشیه قبرستانی نهاده که رقیب پیشین او در گوری فرو افتاده‌است. از اینرو دست‌نشاندگان پیشین او به درماندگی خود و به فرمان ارباب دست به هر جنایتی می‌زنند.

آیا صهیونیست‌ها هرگز به گستاخی وهابیان که بدل به شاخه‌ی اسلامی صهیونیزم جهانی شدند، جسارت این را داشتند که به آشکار وارد کشوری اسلامی شوند و چنین وقیحانه مردم را بکشند، مساجد را خراب کنند و قرآن‌ها را بسوزانند؟ باید هوشیار بود که این قضایا پروژه‌ای است تا بتوانند جنگی را که بوش آرزو داشت به عنوان جنگ‌ صلیبی برپا کند و مسیحیان به ریشش خندیدند و همراهی‌اش نکردند، اینک می‌خواهد به عنوان جنگ فرقه‌ای و مذهبی در میان مسلمانان به راه بیندازد. شگفت ما نه از شیخ حرامی هم پیمانه بوش است و نه از سلاطین دست نشانده‌ای که به درماندگی دست به چنین جنایاتی می‌زنند، بلکه پرسش این است که چرا مسئولان روز سیاست و مدیران فرهنگ جهان این چنین آرام و تماشاگر ایستاده و از قضاوت تاریخ نمی‌ترسند؟!
چرا کشورهای غیرمتعهد دسته جمعی از سازمان دولی که بردگی غرب را پذیرفته استعفاء نمی‌دهند؟ با همه این ستم‌ها و خاموشی‌ها ما به چشم خود دیدیم در ایرانی که روزی جزیره امن آمریکا بود به چه سادگی خون بر شمشیر پیروز شد.

از این رو به کشورهای به پا خواسته توصیه می‌کنم که با این جنگ‌های زرگری فریب آنان را نخورید که همگان دشمن مشترک شما و چشم به کشورهای‌تان دارند و نه هم از قلت خود و کثرت دشمنانتان بترسید که پروردگارتان بشارت داده چه بسیار لشکریان اندکی که بر لشکریان بسیاری پیروز گشته‌اند. به فرمان امیرمومنان هر لحظه محکم‌تر دندان‌ها را بر هم بفشارید و جدیّ‌تر بر دشمنان حمله‌ور گردید. در هر فرصتی از دشمنان غنائم جنگی خود را باز پس گیرید و بر آن‌ها شبیخون زنید که تهیه اسباب هر حرکتی لازم است. برای حفظ خط اصلی و سرگردان نشدن در جهان سیاست، باید شعار اصلی همگان "لا اله الا الله" باشد و شعار پیروزی و حفظ آلایش و آرایش درگیری‌ها بر مبنای همان شعاری که در قرآن مشخصه مومنان است؛ "مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ...". به امید خدا دفاع و استقامت کنید که "العاقبه للمتقین". و لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم