عاشقانه ی ویژه ی امروز
این اشعار امروز محضر حضرت "سید علی" در دیدار با جامعه کارگری توسط برادر گرانقدر و جانباز دفاع مقدس ؛ جعفر عرب نژاد تلاوت گردیده اند :
در ظلمتی که بارِ اهل مکه ؛ کج بود
منصوره ای آمد که حجّت بر حجج بود
بطن تکاثر ؛ گورِ دخترهاست ؛ انگار
حق ؛ در ظهورش کوثری می خواست ؛ انگار
با فاطمه ؛ بر رویِ پا عرش ایستاده ست
یاس و به و سیبِ بهشتی بار داده است
گویا بساط عاشقی را چیده در شهر
امروز عطرِ فاطمه ؛ پیچیده در شهر ...
تا قدر او پنهان تر از شبهای یلداست
گر حُسن ؛ در شخصی تجسّم یافت ؛ زهراست !
با فاطمه رسم عبادت جان گرفته است
حق با بتول از انبیاء پیمان گرفته است
شهبانوی اسلام بود و روح عصمت
او کارِ خانه با کنیزش کرده قسمت
گر چه ز کارِ خانه ؛ دستش پینه دارد
او مادری بر یازده آئینه دارد
نجمِ شفاعت بود عرشِ مِهر و مَه را
پس دومین رکن ولایت بود زهرا
محتاج از انفاق او با تاج می رفت
از دامن زن مرد تا معراج می رفت
با خون نموده نخلِ دین را آبیاری
او مادر "نسل شهیدان" است ؛ آری !
آری ... "شهادت" ؛ سفره یِ احسانِ زهراست
یک جلوه اش بیداریِ اسلامی ماست
او اسوه ی نیکوی اولاد بتول است
آنکه ز کور پیر ؛ رو گیرد "بتول" است
حوریّه ؛ پایش از عبادت ها ورم داشت
آنسان که حیدر در کَفش تیغ دودم داشت
زهرا هم از عفّت ؛ سلاحی محترم داشت
با اینهمه ... ای کاش زهرا هم حرم داشت
ما لال بودیم او تبِ فریادمان داد
رسمِ حمایت از ولی را یادمان داد
حالا که صدها سال زان دوران گذشته ست
عطر خدا در عصر ما آکنده گشته ست
این سرزمین ؛ آوازه از روح خدا یافت
ایران به هر شهری هزاران کربلا یافت
بر سفره ی حُسن تو مهمانیم ... ؛ آقا !
سرزنده مانند شهیدانیم ... ؛ آقا !
با پینه های دست ؛ یارِ اهلِ بیتیم
ما کارگرهای دیارِ اهل بیتیم
حالا که اشک و آه زهرا هم سیاسی ست
این پینه های دستِ ما ؛ روح حماسی ست
چون کارگر ؛ جان بر کفِ دستور آقاست
این پینه های دستِ ما سرمایه ماست
گر چه خصومت ها ز حد بگذشته باشد
یک روز آید که ورق برگشته باشد
مولای ما فرمود : در صـــــدر است ایران
شعب ابی طالب ؛ نه ... ! در "بدر" است ایران
وقتی پسندیدیم راه کربلا را
از جنگ و از تحریم باکی نیست ما را
تا وصِل اقیانوس ؛ رودی بی قراریم
ارثیه از زهراست این عزمی که داریم
شاعر : حاج احمد بابایی