سلام و ارادت و عرض تسلیت

به مناسبت شهادت شیرزنی از تبار اهل بیت عصمت و طهارت و یکی از فواکه و محصول پیوند زمین و آسمان ؛ حضرت ام کلثوم سلام الله علیها ؛ اثری دیگر را تقدیم می کنیم :

 

اگـر چه حـال و هـوایـم ز اشـک معـلوم است

خدا گواست که شیعه همیشه مظلوم است

بـه صـبـح و شـام بـگـویـیـم یـکـصـدو ده بـار

عـدوی حـضـرت حـیدر به مرگ محکوم است

زدیــم فــالــی و قــرعــه بــه نـام او افــتــاد

دوبــاره کـار دل مـا بـه دسـت خـانـوم است

ثــنــا و حــمـد و سـتـایـش نـثـار بــانــویــی

که درشکوه وبزرگی ست گرچه مغموم است

الا کـه بــنــده نـوازیــت ارثــی از مــولاســت

همیشه عـادت تـو مـرحـمت به محروم است

تـویـی سـتـاره دوم به آســمــان عـلـی (ع)

بـدون مِـهـر تـو هـر دل ز نـور مـحروم است

بـه شـام و کـوفـه تـاریک خطبه خواندن تو

تـمـامـی از جـلـوات امـام مـعـصـوم است

کـسـی کـه نـسـبت پیوند گل به خار دهد

سـزای ایـن عـمـلـش مـیـوه هـای زقّوم است

رواسـت شـیـعـه بـرایـت حـسینیه سازد

فدای نام تو بانو که ام کلثوم(س) است

چه می شودکه قبول ازظفرکنی این شعر

صله زدست کریمان همیشه مرسوم است

+

شاعـــــــــــــر گرامی : آقای حامد ظفـــــــــــــــــــــر

+

در علم و فضیلت و ادب دریایی

در عصمت و صبر و علم بی همتایی

سجاده‌ی تو شمیم کوثر دارد

تو آینه‌ی ‌حقیقی زهرایی

ای روح زلال! نور کوثر داری

تو عطر گل یاس پیمبر داری

در حجب و حیا آینه‌ی فاطمه ای

در وقت خطابه شور حیدر داری

ای پشت و پناه قافله، چون زینب

همراز نماز نافله، چون زینب

در شام نیفتاده ای از پا، بانو

یک لحظه در این مقابله چون زینب

هر چند که بی صبر و قراری بانو

هر چند غریب و داغداری بانو

در کوفه‌ی بی کسی و شام غربت

چون کوه وقار استواری بانو

+

ای مقـــامت فـراتـر از مریــــم

ای شکوهـت رسـاتـر از حــــوا

ام کلثــوم ! خواهــر زینب(س)

عصمت الله دوم زهــــرا (س)

پیش پایـت تــــمام حـــور و ملـــک

در رکـــــوع و سجـــــود افتـــــاده

نســل برتـر ز خانــــواده نـــــور..!

دخت مـولا(ع) و فاطمـه(س) زاده

ای حجابت فرشته را چادر

حوریان در طواف معجر تو

آن قدر ناز داری ای بانو..!

بال جبریل فرش معبـر تو

از نفسهایت ای نسیم بهشت..!

بــوی عطــر و گــلاب می آیــــد

التمــاس دعـای نیمــه شبـــان

سوی تو مستجـــــاب می آیــد

تو کجـــــا و تبـــــار ناپـاکان....!؟

تـو ملیکـه ز عالــم ملکـــــــوت!

تـو بهشتـی چـه نسبتی داری

به کویــر و به دوزخ و برهــوت؟

+

تـو مـحـور کــل کــائـنـاتـی بـانـو

شـویـنـده لـوح سـیـئـاتـی بـانـو

برزینب وبرحسین خواهرهستی

مانـنـد حـسـن راه نجاتـی بـانـو

+

در آن دم ام كلثوم
دل افگار مغموم

چو باران گريه مى كرد
خروشان نوحه مى كرد

كه اى شهر دل آرا
مده ما را به خود جا

كه ما افسرده هستيم
برادر مرده هستيم

بسى شرم است ما را
اگر پرسى تو از ما

منوّر ماهتان كو؟
موقّر شاهتان كو؟

برادر را كه برديد
به دست كه سپرديد؟

نبود اين كارتان خوب
كه چون اولاد يعقوب

سپرديد اى بزرگان
برادر را به گرگان

مپرس از ما مدينه
كه رخ ‌هاى برهنه

چه سان رفتيد در شام
ميان مجلس عام

نه آسان مشكل ماست
پر از غم ها دل ماست

غم ما گفتنى نيست
غبارش رفتنى نيست


وبلاگ با این پست در تاریخ اسفند ۹۰ به روز شده بود !